مسئولیت های یک جراح ارتوپد چیست

مسئولیت های یک جراح ارتوپد چیست

 

دکتر مهرداد منصوری

یک جراح ارتوپد مانند هر پزشک دیگری مسئولیت هایی دارد. مسئولیت او ناشی از وظیفه مهمی است که در قبال سلامتی بیمارش دارد.

بزرگترین نعمتی که به هر پزشک و مسلما هر پزشک ارتوپد داده شده این است که میتواند مشکلی را از دوش یک نیازمند بردارد. در این میان مشکل یک جراح دو چندان است. او کسی است که بیمار جان و زندگی خود را در اختیارش قرار میدهد.

هر وقت به بیماری که در اطاق عمل بیهوش بر روی تخت دراز کشیده و هیچ کنترلی بر روی خود و زندگی خود ندارد نگاه میکنم احساس میکنم این فرد مانند کودکی است که تنها امید او برای زندگی در دست های پدر و مادرش قرار دارد.

اگر پدر یا مادر باشید این حرف من را میفهمید. چه مسئولیتی احساس میکنید وقتی کودکتان را در بغل گرفته اید و او را از مهلکه ای خارج میکنید. همان احساس در اطاق عمل در مورد بیمار در من ایجاد میشود.

کلینیک ارتوپدی دکتر مهرداد منصوری

پاسخ به این اعتمادی که بیمار به من پزشک جراح ارتوپد دارد احساس مسئولیتی است که باید در خود داشته باشم.  او هرچه داشته در اختیار من گذاشته تا از او حمایت کنم.

از یک طرف احساس غرور میکنم که این توان را دارم که به او کمک کنم و از طرف دیگر احساس مسئولیتی بزرگ بر روی شانه هایم که هرچه تصمیم میگیرم و هرچه انجام میدهم خوب و بدش برای بیمار من است.

 

آیا برای شما اتفاق افتاده که میخواهید برای فرزندتان یا برای آینده او یک تصمیم بگیرید که در دل آن تصمیم یک خطر وجود دارد. آنجا به خود میگوید خدایا، خداوندا به من کمک کن.

اگر تصمیمی بگیرم و آسیبی به فرزند من برسد تا ابد خود را نمیبخشم و این فرزند چه گناهی دارد که باید تاوان اشتباه من را بپردازد.

فشار این احساس مسئولیت گاهی اوقات چنان بر قلب شما سنگینی میکند که لحظه ای درنگ میکنید. ولی به خدا توکل میکنی و تصمیم خودت را میگیری.

اینجا باید فکر کنی بیمارت فرزندت است. نزدیک ترین کسی است که دوستش داری. اگر فرزندت بود برایش چه میکردی. برای بیمارت هم همان کار را بکن. به خود میگویی به خدا توکل میکنم. او من را یاری میکند.

کاری را انجام میدهم که او میخواهد و انجام میدهی. تمام سعی و تلاشت را میکنی که کارت را خوب انجام دهی. خود را به آب و آتش میزنی تا بیمارت را از دایره خطری که در آن است بیرون بکشی.

 

هیچ وقت در موقعیتی قرار گرفته ای که ببینی ده دوازده نفر در اطرافت هستند و منتظرند تا تصمیم تو را عملی کنند. اگر فرمانده یک گروهان در وسط میدان مین باشی احساس من را میفهمی.

تو باید نفراتت را از این مهلکه بیرون بیاوری. جان آنان به شدت بر روی دوش تو سنگینی میکند. هر تصمیمی که تو بگیری فقط برای خودت نیست. برای همه است.

حتی آن فرمانده ای نیستی که در اطاق عملیات نشسته و دستور میدهد. خود وسط آتشی و باید تصمیم بگیری و مهمتر از آن باید عمل کنی.

 

اگر یک معلم باشی حال مرا میفهمی. وقتی که طفلان معصومی که پدر و مادرشان آنان را در اختیار تو قرار داده اند که مغز آنان را پرورش دهی. خوب و بد زندگی را به آنان بیاموزی.

چه مسئولیتی بر دوشت سنگینی میکند. همان سنگینی بر قلب من است وقتی در اطاق عمل در کنار تخت جراحی، تیغ در دست ایستاده ام و همه منتظر من هستند که شروع کنم. تصمیم بگیرم و شروع کنم.

اینجا تمام دنیا در نظرم تاریک میشود. فقط یک چیز را میبینم. بیمار در مرکز دید من است و او را فرزند خود میبینم که تنها امیدش برای نجات من هستم. نام خدا را بر زبان میاورم و تیزی تیغ را بر پوست بیمارم میفشارم.

من یک جراح ارتوپد هستم.

4/5 ( 1 بازدید )